۲۱ دى ۱۳۸۸
شبانه

در نیست

 راه نیست

 شب نیست

 ماه نیست

 نه روز و نه آفتاب،

ما بیرون زمان ایستاده ایم

 با دشنه ی تلخی در گرده های مان.

هیچ کس با هیچ کس سخن نمی گوید.

 که خاموشی

 به هزار زبان در سخن است.

در مردگان خویش نظر می بندیم

 با طرح خنده ئی،

و نوبت خود را انتظار می کشیم

بی هیچ خنده ئی

 " شاملو"

هیچ نظری برای این مطلب وارد نشده است!
:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.