۰۱ فروردين ۱۳۸۹

«بهار صبر و ظفر»

ای مرغ آشیان وفا خوش‌خبر بیا
با ارمغانِ قول و غزل از سفر بیا

پیکِ امید باش و پیام‌آورِ بهار
همراهِ بوی گل چو نسیمِ سحر بیا

زان خرمنِ شکفته‌ی جان‌های آتشین
برگیر خوشه‌ای و چو گل شعله‌ور بیا

دوشَت به خواب دیدم و گفتم خوش آمدی
ای خوش‌ترین خوش‌آمده بار دگر بیا

چون شب به سایه‌های پریشان گریختی
چون آفتاب از همه سو جلوه‌گر بیا

در خاک و خون تپیدنِ این پهلوان ببین
سیمرغ را خبر کن و چون زالِ زر بیا

ما هر دو دوستان قدیم‌ایم ای عزیز
این صبر تا نرفته از کف چون ظفر بیا

بشتاب ناگزیر که دیر است وقتِ پیر
ای مژده‌بخش بختِ جوان زودتر بیا

این‌ روزگار تلخ‌تر از زهر گو برو
یعنی به کامِ سایه شبی چون شکر بیا
شعر: ه. ا. سایه
۲۶ اسفند ۱۳۸۸
بهار آمد ، گل و نسرین نیاورد نسیمی بوی فروردین نیاورد پرستو آمد و از گل خبر نیست چرا گل با پرستو همسفر نیست ؟ چه افتاد این گلستان را ، چه افتاد ؟ که آیین بهاران رفتش از یاد چرامی نالد ابر برق در چشم چه می گرید چنین زار از سر خشم ؟ چرا خون می چکد از شاخه ی گل چه پیش آمد ؟ کجا شد بانگ بلبل ؟ چه درد است این ؟ چه درد است این ؟ چه درد است ؟ که در گلزار ما این فتنه کردست ؟ چرا در هر نسیمی بوی خون است ؟ چرا زلف بنفشه سرنگون است ؟ چرا سر برده نرگس در گریبان ؟ چرا بنشسته قمری چون غریبان ؟ چرا پروانگان را پر شکسته ست ؟ چرا هر گوشه گرد غم نشسته ست ؟ چرا مطرب نمی خواند سرودی ؟ چرا ساقی نمی گوید درودی ؟ چه آفت راه این هامون گرفته ست ؟ چه دشت است این که خاکش خون گرفته ست ؟ چرا خورشید فروردین فروخفت ؟ بهار آمد گل نوروز نشکفت مگر خورشید و گل را کس چه گفته ست ؟ که این لب بسته و آن رخ نهفته ست ؟ مگر دارد بهار نورسیده دل و جانی چو ما در خون کشیده ؟ مگر گل نو عروس شوی مرده ست که روی از سوگ و غم در پرده برده ست ؟ مگر خورشید را پاس زمین است ؟ که از خون شهیدان شرمگین است بهارا ، تلخ منشین ،خیز و پیش ای گره وا کن ز ابرو ،چهره بگشای بهارا خیز و زان ابر سبک رو بزم آبی به روی سبزه ی نو سر و رویی به سرو و یاسمن بخش نوایی نو به مرغان چمن بخش بر آر از آستین دست گل افشان گلی بر دامن این سبزه بنشان گریبان چاک شد از ناشکیبان برون آور گل از چاک گریبان نسیم صبحدم گو نرم برخیز گل از خواب زمستانی برانگیز بهارا بنگر این دشت مشوش که می بارد بر آن باران آتش بهارا بنگر این خاک بلاخیز که شد هر خاربن چون دشنه خون ریز بهارا بنگر این صحرای غمناک که هر سو کشته ای افتاده بر خاک بهارا بنگر این کوه و در و دشت که از خون جوانان لاله گون گشت بهارا دامن افشان کن ز گلبن مزار کشتگان را غرق گل کن بهارا از گل و می آتشی ساز پلاس درد و غم در آتش انداز بهارا شور شیرینم برانگیز شرار عشق دیرینم برانگیز بهارا شور عشقم بیشتر کن مرا با عشق او شیر و شکر کن گهی چون جویبارم نغمه آموز گهی چون آذرخشم رخ برافروز مرا چون رعد و توفان خشمگین کن جهان از بانگ خشمم پر طنین کن بهارا زنده مانی ، زندگی بخش به فروردین ما فرخندگی بخش هنوز اینجا جوانی دلنشین است هنوز اینجا نفس ها آتشین است مبین کاین شاخه ی بشکسته خشک است چو فردا بنگری ، پر بید مشک است مگو کاین سرزمینی شوره زار است چو فردا در رسد ، رشک بهار است بهارا باش کاین خون گل آلود بر آرد سرخ گل چون آتش از دود بر اید سرخ گل ، خواهی نخواهی وگر خود صد خزان آرد تباهی بهارا ، شاد بنشین ، شاد بخرام بده کام گل و بستان ز گل کام اگر خود عمر باشد ، سر بر آریم دل و جان در هوای هم گماریم میان خون و آتش ره گشاییم ازین موج و ازین توفان براییم دگربارت چو بینم ، شاد بینم سرت سبز و دلت آباد بینم به نوروز دگر ، هنگام دیدار به ایین دگر ایی پدیدار هوشنگ ابتهاج (سایه)
۲۵ اسفند ۱۳۸۸
نوشته صاحب وبلاگ سمرقند را درباره نوروز در سمرقند بخوانید.
۲۳ اسفند ۱۳۸۸

مدتهاست به کم شمار وبلاگهای عکاسی که گاه و بیگاه سر میزنم؛ میبینم فضایی سرد و خموده حاکم شده است. این قضیه در مورد وبلاگ خودم هم شاید از منظر دیگران اینچنین باشد در حالی که وبلاگ نویسان دیگر رشته ها یا زمینه های دیگر از اجتماع و مسائل دیگر حرفهای زیادی برای گفتن دارند و جنب و جوشی را می شود از تولیدات هر روزه آنها دریافت کرد. آشکار نیست که چه بر سر عکاسی ایران آمده است. نه شوقی نه اشتیاقی و نه سخنی که در کارآید.

از دیدار نمایشگاههای عکس نیز ظاهراً کسی طرفی نمی بندد و چیزی نمی نویسد. از نشریات چند گانه ای که ماهانه و فصلنامه منتشر می شوند. از دانشگاه و آموزش؛ از پایان نامه های دانشجویی از استادان از کتابخانه ها و تورهای عکاسی از عکس؛ از عکاسی؛ از عکاسان...

هیچ کس سخنی نمی گوید. یا هیچ کس با هیچ کس سخن نمی گوید. گویی چشمه جوشانی نیست. هر از چند گاهی رخدادی؛ نمایشگاهی؛ جشنواره ای یا مرگ عکاسی ولوله در این سرای سکوت می اندازد و دیگر هیچ.

آیا می توان به آینده ای پر جنب و جوش و  پر نشاط امید داشت؟

۰۷ اسفند ۱۳۸۸
1- برگزاری تمامی جشنها و مراسم شادمانی مربوط به دیگر کشورها ممنوع 2- به کارگیری نمادهای جشنها و مراسم یاد شده از قبیل کریسمس، هالووین و غیره ممنوع 3- حرکات موزون و آموزش آن ممنوع 4- برگزاری جشن تولد ممنوع اینها مواردی است که به تازگی به مهدهای کودک در طهران، طی بخشنامه ای ابلاغ شده و لازم الاجرااست.
۰۳ اسفند ۱۳۸۸

امروز سوم اسفند سالروز کودتای نظامی معروف به کودتای سوم حوت 1299 است. 89 سال از آن رخداد تاریخی گذشته اما هنوز ناگفته های زیادی برای واکاوی و جستجو دارد.

کودتای سوم حوت ۱۲۹۹ کودتایی نظامی بود که توسط سیدضیاءالدین طباطبائی رجل سیاسی و موسس روزنامه حامی انگلستان به‌ نام رعد و کلنل رضا خان میرپنج اجرا شد که زمینه را برای تشکیل سلسله پهلوی فراهم آورد. در نتیجه مذاکرات و هماهنگی‌های به عمل آمده بین سیدضیاءالدین طباطبایی و رضاخان، در روز سوم اسفند، قوای قزاق وارد تهران شده و ادارات دولتی و مراکز نظامی را اشغال کردند. نزدیک به صد تن از فعالان سیاسی و رجل سرشناس بازداشت و زندانی شدند. احمدشاه و محمدحسن میرزا ولیعهد به کاخ فرح‌آباد گریختند و سپهدار رشتی نخست‌وزیر به سفارت انگلستان در تهران پناهنده شد. بسیاری بر این باورند که کودتای سوم اسفند، اقدام دولت بریتانیا برای کنترل اوضاع ایران و جلوگیری از نفوذ و حمله احتمالی بُلشویکها بوده‌است. نتیجه کودتا، رئیس‌الوزرایی سیدضیاء و وزیر جنگ و فرمانده کل قوا شدن رضاخان بود.

برای آگاهی بیشتر از این رویداد تاریخی به سایت ویکی پدیا نگاه کنید.

صفحه 1 از 60
[1]  2  ... > >> >>| صفحه بعدی